خبر   
رهنمودها   
بیانیه ها   
همایش ها   
برنامه ها   
مطالب مفید   
مهم   
سایت ها مراجع اعظام و مراکز شیعی   

تحليل تاريخي نهضت عاشوراي حسيني سخنراني منتشر نشده شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي
تحليل تاريخي نهضت عاشوراي حسيني سخنراني منتشر نشده شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي
حالا برسيم به مقايس? دو سپاه. در اين سپاه كوچك، از آن سرباز عادي گرفته تا فرماند? كوچك و بزرگ، همه از يك قماش‌اند و همه يك‌جور فكر مي‏كنند. مشخصاتي كه من براي امام حسين، فرمانده بزرگ، عرض كردم مقداري كمتر كنيد؛ تا سرباز عادي همه اين مشخصات را دارند. اما در اردوگاه ديگر ده يا سي هزار نفر افراد فريب‌خورده و پژمرده بودند. صرف‌نظر از آن هيجاني كه مخصوصاً براي اعراب جنگجو در حالت جنگ دست مي‏داد و تا پاي كشته شدن مي‌رفتند. هر آني كه به خود مي‌آمدند، وجدانشان ناراحتشان مي‏كرد. عده زيادي از اين‌ها چنان اغفال و چنان غافلگير شده بودند كه ديگر فرصت تصميم‌گيري صحيح نداشتند. بد نيست من چند جمله‏‌اي دربار? مشخصات مردم كوفه براي دوستان عرض كنم. مردم شام تربيت‌شده‌هاي يكسر? معاويه بودند. سرشان به زندگي گرم بود. از اسلام فقط مسجد مي‌شناختند و لااله الا‌الله محمد رسول‌الله و از حكومت اسلامي هم دربار با شكوه معاويه و يزيد. مقررات براي آن‌ها اين بود كه هر كدام به وسيل? چاپلوسي و خودنمايي هرطور شده خودشان را به اين دستگاه نزديك كنند و هرچه بيشتر از اين خوان يغما بهره‏‌مند شوند. مردمي كه در سرزمين پر نعمت شام زندگي كرده بودند بسيار نيرومند و پرقدرت و جنگجو بودند. مورخين مي‌‏نويسند كه غالباً معاويه و يزيد و عمال او هرجا انقلاب مي‌شد مردم را از سپاه شام مي‌ترساندند. مي‌گفتند هان! آرام بگيريد والّا سپاه شام مي‌آيد. سپاه شام لولويي شده بود براي همه! اما ديگر در ميان اين مردم فكر عدالت اجتماعي و امر به معروف و نهي از منكر خيلي كم وجود داشت. "آنچه استاد ازل گفت همان مي‌گفتند". اما مردم كوفه و عراق اين طور نبودند. اين‌ها مدتي از زندگي را با سلمان فارسي‏‌ها و مدتي را تحت فرماندهي عالي علي‌بن‌ابيطالب(ع) گذرانده بودند و شيو? حكومت علي را ديده بودند. دنيادوست‌‏ترين آن‌ها وقتي به ياد شيوه و رفتار علي‌بن‌ابيطالب با خُرد و كلان مردم مي‏افتاد دلش مي‌تپيد. اما وجدان آن‌ها نيمه بيدار بود. از يك طرف هم مثل مردم شام دلشان براي زندگي دنيا غش مي‌‏رفت مي‏خواستند اين‌ها هم مثل آن‌ها زندگي داشته باشند. اين‌ها مردمي بودند نيمه‌رشيد و نه رشيد. نه يكسره نادان و غافل شده بودند و نه يك جامع? ماشيني و نه يك جامع? هوشيار رشديافته. همين مردم كوفه تا روز هشتم ماه ذي‌الحجه، موقعي كه عبيدالله‌بن‌زياد به دستور يزيد وارد كوفه شد، هجده هزار نفر مرد سپاهي كنار مسلم‌بن‌عقيل، نمايند? مخصوص امام حسين، آماده براي جنگ بودند. توجه بفرماييد روز هشتم ذي‌الحجه، عبيدالله ناشناس نقاب انداخته وارد شد و يكسره به دارالاماره رفت. همه خيال مي‌كردند ابا‌عبدالله‌الحسين است و شادي مي‌كردند. عبيدالله به دارالاماره رفت و عده‏‌اي از اعيان و اشراف را خواست. گفت ما چقدر نيرو داريم؟ گفتند شمايي و همين عده‌‏ايي كه توي دارالاماره هستند. 50 يا 60 نفر. بقيه همه با مسلم‌بن‌عقيل‌اند. مي‏‌خواهي نگاه كني؟ بله. بيا مسجد را نگاه كن. آمد از آن بالا نگاه كرد ديد جمعيتي پست و بلندِ مسجد كوفه و اطرافش و كوچه‌ها را گرفته است كه همه طرفداران حسين‌بن‌علي هستند. آمده‌اند با مسلم بيعت كرده‌اند و پيمان ياري بسته‌‌اند. عبيدالله‌بن‌زياد عده‏‌اي از سرشناسان و سران اقوام را خواست و آن‌ها را تطميع كرد. بعد اين‌ها را فرستاد بيرون گفت برويد بين مردم و بدون اعلام عمومي هركدام برويد به چهار پنج نفر از آن‌ها كه آماده‌‏ترند بگويد برويد دنبال كارتان و دست برداريد كه توسط سپاه شام كشته مي‌شويد! آمدند از بين مردم عده‌اي را اين‌طور كشيدند و بردند. هر كس نگاه كرد، ديد انگار بغل‌دستي‌اش نيست! كمي كه جمعيت خلوت‏‌تر شد، گفت برويد اعلام عمومي كنيد كه امير عبيدالله‌بن‌زياد از طرف يزيد آمده و اعلام مي‌كند كه هر كس به خان? خودش رفت يا به دارالاماره آمد در امان است. مادرها و خواهرها دست جوان‌ها را گرفتند و گفتند: بيا برويم بچه‏ جان كشته مي‌شوي عزيز من! هركس به ترتيبي آمد و كسي را برد. غروب روز هشتم مسلم‌بن‌عقيل با سي نفر در مسجد كوفه ماند يعني از صبح تا غروب سي نفر شدند! مسلم كه از مسجد مي‌خواست بيرون بيايد، پشت سرش را نگاه كرد و ديد هيچ كس نيست؛ حتي آن سي نفر هم نبودند! همين مردم در سپاه عمربن‌سعد به جنگ اباعبدالله آمدند ولي مگر در همين راه توانستند بمانند؟ وقتي خاندان اباعبدالله را بعد از روز عاشورا از كربلا به كوفه حركت دادند، عبيدالله‌بن‌زياد هنوز در كوفه بود. وقتي زينب كبري (س) آنجا ايستاد به صحبت‌كردن، همين‏‌ها شروع كردند هاي‌هاي گريه‌كردن و دشنام دادن به عبيدالله بن زياد و يزيد. طولي نكشيد كه در خانه سليمان‌بن‌صرد‌ خزايي، كه از صحاب? پيغمبر و از افراد سرشناس كوفه بود، نهضت سرّي آغاز شد. همين‏‌ها تصميم گرفتند توبه كنند و پس از سه سال بلافاصله بعد از مرگ يزيد، در سال 64، سليمان‌بن‌صرد خزايي با چهار هزار نفر با سپاهيان عبيدالله‌بن‌زياد و مروان‌بن‌حكم جنگيد. اين جنگ از نظر قدرت روحي شبيه جنگ سربازان حسين‌بن‌علي بود. ملاحظه كنيد مردم كوفه چنين مردمي هستند. شايد بعضي‏ها بگويند مردم كوفه تلون مزاج داشتند كه تعبير بسيار غلطي است. بهترين تعبيري كه به فكر من مي‌رسد اين است: مردم كوفه مثل مردم بسياري از جامعه‌هاي امروزي دنيا، نيمه رشديافته‌اند نه يكسره رشيد و نه يكسره فرمانبردار و فرمانبر. هرچه بخواهند از گرده‌شان مي‌كشند! واقعاً جامعه‌هاي نيم‌بند و نيمه‌رشد‌يافته جامعه‌هاي بدبختي هستند. اگر هميشه در آن حالت بمانند، نه اين طرف‌اند و نه آن طرف. نه زنگي زنگ و نه رومي روم! بنابراين سپاهيان عمربن‌سعد در كربلا، در عين اينكه دارند جنگ مي‌كنند و به روي ابا‌عبدالله و سربازان و خاندان او شمشير مي‏كشند، ناراحتي وجدان دارند و متزلزل‌اند. يكي از سركرده‌هاي جزئي در سپاه عمربن‌سعد، سر مقدس ابا‌عبدالله حسين را پيش عمربن‌سعد آورد و گفت: من افتخار مي‌كنم كه در كشتن كسي اقدام كردم كه خودش و پدرش و پدربزرگش و مادرش با فضيلت‏‌ترين مردم روي زمين بودند. عمربن‌سعد به او پرخاش كرد گفت واقعاً چه احمقي! تو مي‏دانستي كه اين با فضيلت‌‏ترين مردم روي زمين است و او را كشتي؟ اگر اين حرف را جلوي امير عبيدالله‌بن‌زياد در كوفه بزني همانجا دستور مي‌دهد گردنت را بزنند ديگر اين حرف را نزن! در آن طرف، اردوگاه صبح روز عاشورا ابا‌عبدالله حسين(ع) و سربازان همه قبل از اينكه مسلح شوند خودشان را تميز مي‌كنند. خيمه‌اي زده‌اند براي اينكه سربازان خودشان را تميز كنند چون مي‌خواهند با نظافت و تميزي كشته شوند. (من نمي‏دانم واقعاً با اين توجه عميق به نظافت و پاكيزگي در اسلام چطور در ممالك اسلامي و شهرهاي اسلامي نظافت اين‌قدر ضعيف است؟) خود امام داخل خيمه دارد خودش را تميز مي‌كند و دو تا پيرمرد درِ خيمه ايستاده‌اند و مي‌خواهند نوبت ‏ بگيرند. چون رفتار امام و سربازان مثل رفتار علي است با كارمندان و سربازان. اينجا ديگر براي فرمانده چادر مخصوص و تشريفات و سراپرده‌دار و سرباز محافظ و گارد مسلح نيست. امام در همان خيمه خودش را تميز مي‏كند كه سربازانش. تا اين‌ها منتظرند امام حسين از خيمه بيرون بيايد، يكي از اين دو نفر، كه به خاطرم مي‌آيد نامش برير است، شروع مي‏كند به شوخي‌ و مطايبه‌ و خنديدن. آن ديگري مي‏گويد آخر برادر! حالا چه وقت شوخي و خنده است؟ در پاسخ مي‌گويد، برادر عزيز! كساني كه با من از جواني زندگي كرده‌اند مي‌دانند كه من در جواني‏‌هايم هم اهل شوخي و مزاح نبودم ولي مي‏داني چرا اين قدر بانشاطم و مي‌خندم؟ چون مي‌‏دانم ميان من و سعادت و جاوداني فقط يك فاصله هست آن هم كشته‌شدن. كشته شدن همان و رسيدن به سعادت جاوداني همان! چرا نخندم؟ اين هم از روحي? سرباز عادي اردوگاه اين طرف. نتيج? جنگ اين شد كه تمام افراد اين اردوگاه كوچك به‌استثناي سه نفر كشته شدند. اين سه نفر يكي علي‌بن‌حسين(ع) است، يكي جوان كوچك‌تري است كه نام‌هاي او را گوناگون نقل كرده‌اند و داستاني در مقابله با خالد پسر يزيد در بارگاه يزيد برايش نقل مي‌كنند و يكي هم يك سرباز نيمه‌جاني كه خيال كرده بودند كشته شده و اتفاقاً جان به سلامت برده بود. يك نفر حاشيه‌نشين هم از اين اردوگاه جان به سلامت برد و آن مردي بود كه با ابا‌عبدالله پيمان بسته بود كه در اردوگاه ايشان باشد ولي قرار و مدار گذاشته بود كه آنجا كه پاي كشته‌شدن است كنار برود. جالب اينجاست اباعبدالله كه مصمم بود اردوي خودش را تسويه كند و از اين نمونه سربازها در آن نباشد چرا به اين يكي اجازه داد؟ مورخين بيشتر حادثه‌هاي تاريخ عاشورا را در طرف اردوگاه حسيني از قول اين مرد نقل كرده‌اند. اين مرد بايد به‌عنوان وقايع‌نگار تاريخ عاشورا زنده بماند و آنچه ديده است بگويد و ديگران بنويسند بدون اينكه امام بخواهد استثنايي در فداكاري قائل شود. تمام افراد ديگر اين اردوگاه كشته شدند و سرهاي آن‌ها را يك يك جدا كردند. حتي ابن‌اثير در كامل مي‌‏نويسد كه عبيدالله به عمربن‌سعد دستور داد كه بعد از شهادت حسين دستور بده بدن او را زير پاي اسب له كنند. خيمه‌هاي حرم ابا‌عبدالله را قبل از شهادتش آتش زدند ولي محصول اين شهادت، انقلاب‌هاي پي‌در‌پي در قلمرو حكومت يزيد شد تا روزي كه يزيد مرد و بعد هم تا چندين قرن، قبر مطهر اباعبدالله‌الحسين ميعادگاه جانبازان راه عدالت و حق بود. مورخين نقل مي‌كنند كه در بيشتر نهضت‏‌هاي ضدحكومت‏هاي بيدادگر در سه - چهار قرن اول اسلام وقتي مي‌خواستند ببينند قول و قرار نهضت ضدحكومت كجا گذاشته شده، مي‌ديدند سر مرقد و خاك مطهر اباعبدالله‌الحسين بوده است. بله، تربت پاك حسين قرن‌ها اين خاصيت را داشت و به همين جهت بود كه چه خلفاي اموي و چه خلفاي عباسي مكرر مزار مقدس حسين‌بن‌علي را خراب كردند و به آب بستند و از رفتن اشخاص به زيارت اباعبدالله جلوگيري ‏كردند. چون اينجا براي حكومت‌هاي بيدادگر خان? خطر بود و هم‌اكنون در بسياري از كشورهاي سرزمين اسلام و در بسياري از جاهايي كه با اسلام رابطه دارد، هر چند مردمش مسلمان نيستند، نام مقدس ابا‌عبدالله برجسته‌‏ترين و پرافتخارترين قيام‌كننده در راه حق و عدالت برده مي‌شود. اما حتي از گور يزيد و دستگاهش در مقر حكومتش شام امروز اثري قابل اعتماد وجود ندارد و در سرتاسر بلاد اسلامي، لعن بر يزيد تقريباً در همه جا مجاز و مباح و مستحسن شمرده مي‏شود. اين است عاقبت راه خدا از آن طرف و راه خودخواهي و خودكامگي و هوا از اين طرف. بايد و شايد چنين باشد و سنت خدا همين است. ألم‌‌تر كيف ضرب‌الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة أصلها ثابت وفرعها في السماء. تؤتي أكلها كل حين بإذن ربها ويضرب‌الله الأمثال للناس لعلهم يتذكرون. ومثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الأرض ما لها من قرار. سوره ابراهيم آيات 24 تا 27 مردان حق و فضيلت در قتلگاه‌ها و كشتارگاه‌ها و گوش? زندان‌ها پيروز و سربلندند. باطل همواره سر به زير و سرافكنده است، هر چند بر اريك? فرمانروايي‏‌ها تكيه زند. اين سنت جاودان? خداست و اين است درسي كه حادثه كربلا به ما دوستداران حسين‌بن‌علي و همه دوستداران حق و فضيلت و راه خدا مي‌آموزد. سلام و درود بي‌پايان خدا بر شهيدان پاك كربلا و واقع? عاشورا لعن جاودانه خدا و لعن جاودانه همه بندگان خدا بر كساني باد كه در واقعه كربلا براي خاموش‌كردن حق مي‌كوشيدند و سلام علينا و علي عبادالله الصالحين. برگرفته از: http://www.jomhourieslami.com/1393/13930808/13930808_12_jomhori_islami_aqidati_0002.html

  نظر شما:
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر: