خبر   
رهنمودها   
بیانیه ها   
همایش ها   
برنامه ها   
مطالب مفید   
مهم   
سایت ها مراجع اعظام و مراکز شیعی   

مراقبت اخلاقی، مراقبت عرفانی
مراقبت اخلاقی، مراقبت عرفانی
برهان و تجربه نشان می‌دهد که نظام بر محور حق است و انبیاء مردم را به حق دعوت می‌کنند و یاد و نام انسان در سایه عبادت پروردگار است. خداوند قصه خلقت آدم و ابلیس را در هر فرصت مناسبی ذکر می‌کند منتها در بخشی از آیات به سجده فرشتگان، در بخشی به اغوای شیطان و در بخشی دیگر به قسمت‌‌های دیگر این داستان اشاره می‌کند. خداوند سبحان هیچ موجودی را خلیفه خود قرار نداد مگر انسان را، هیچ موجودی را با دست خود خلق نکرد مگر انسان را، هیچ موجودی را مسجود ملائکه قرار نداد مگر انسان ‌را، هیچ موجودی بلا واسطه با او سخن نگفت مگر انسان. کلمه ید در آیه «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ»‌ به معنای قدرت به علاوه نعمت نیست چون خداوند سبحان همه موجودات را این گونه آفرید و این که خداوند می‌فرماید: «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ»‌ معلوم می‌شود که هیچ واسطه‌ای در کار نبود و خداوند خودش با دست خودش انسان را آفریده است، بالاخره دو وصف یا دو اسم از اسمای حسنای الهی که شاید جمال و جلال الهی باشد در تکون انسان سهمی داشتند که با یک دست «اِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ» و با دست «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» دیگر تامین شده است. در جریان سجده کردن بر انسان وقتی ابلیس از سجده کردن سر باز کرد و گفت: «فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعِینَ». آنچه که در آیه 82 به بعد این سوره آمده است معلوم می‌شود که یک خلاصه گیری است که بسیاری از بخش‌های وسط نقل نشده است برای اینکه اصلا سخن از نسل آدم و برخی دیگر از مسائل نیست که بتوانیم بگوییم که قبلا جهنم بوده است تکلیف بوده است که بخواهیم برخی از مسائل را ثابت کنیم. در اینجا اصلا سخن از بنی آدم نیست. در سوره مبارکه بقره که از آیه 30 شروع می‌شود تا آیه 38 بعد از اینکه جریان استکبار شیطان مطرح شد آنگاه مسئله ورود آدم و حوا در بهشت، بعد آن امتحان الهی، بعد خروج آنها از بهشت که باز هم سخن از نسل آدم مطرح نیست اما زمانی که وارد زمین شدند و هبوط به زمین پیدا کردند سخن از نسل آدم است. بنابراین آنچه در سوره مبارکه ص که محل بحث است آمده است بخش وسیعی از قصه ذکر نشده است چرا که قرآن کتاب قصه نیست که همه قصه را ذکر کند و در هر جایی به گوشه‌ای از داستان واقع شده برای بیان نکته‌ای بسنده می‌کند و آن را نقل می‌کند. خداوند با هیچ کس بلاواسطه سخن نمی‌گوید مگر با انسان اینکه خداوند در آیه51 سوره شوری فرمود: «وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ اَن یُکَلِّمَهُ‌الله اِلَّا وَحْیًا اَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ اَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِاِذْنِهِ مَا یَشَاء» یعنی اینکه خداوند از یکی از این سه راه سخن می‌گوید یکی بلا واسطه، یکی من وراء حجاب و دیگری به واسطه رسول که آن سخن بلا واسطه مخصوص خود پیامبر و انبیاء دیگر است و فرشتگان به آن مقام نرسیدند که بتوانند مخاطب بلاواسطه کلام الهی باشند. در جریان شیاطین انس اگر کسی ظال بود،‌ گمراه بود ولی آن قدرت را نداشت که دیگران را گمراه کند و در صدد گمراه کردن دیگران هم نباشد جزء شیاطین انس نیست اما کسانی که خودشان گمراه هستند و دیگران را به گمراهی دعوت می‌کنند جزء این شیاطین انس هستند. انسان اگر می‌خواهد به این شیاطین انسانی تبدیل نشود و مبتلا نشود راهش مراقبت است همان چیزی که به ما در روایات گفته شده است. مراقبت در اخلاق یک معنا دارد و در عرفان یک معنای دیگری دارد. مراقبت اخلاقی یعنی اینکه انسان مواظب باشد چه می‌کند. انسان اول باید مراقب باشد سرکشی کند که چه می‌کند وقتی که انسان مراقب بود آخرش باید بنشیند محاسبه کند که چه کرده و چه انجام داده است. محاسبه فرع بر مراقبت است. این کار، کار اخلاقی است. اما در عرفان مسئله مراقبت یعنی انسان ببیند که خدا دارد او را می‌بیند و خدا مراقب آدم است و انسان به مقامی رسیده است که مشاهده می‌کند که تحت مراقبت‌الله است. در جریان درخواست مهلت شیطان برای زنده ماندن تا قیامت «قَالَ رَبِّ فَاَنْظِرْنِی اِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ» و عدم مهلت خداوند به شیطان تا قیامت «قَالَ فَاِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ اِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»، در حقیقت هم تهدیدی برای شیطان است چون وقتش را برای او مشخص نشده است چون اگر روشن بود ممکن بود که توبه کند و هم بشارتی است برای ما چرا که اینطور نیست که تا قیامت شیطان باشد و بالاخره انسان در یک روزی می‌تواند از شر شیطان محفوظ باشد اما چون وقت مرگ انسان نیز مشخص نیست و انسان باید فرزند همان روز باشد باید هر لحظه مواظب و مراقب وسوسه‌های شیطان باشد. خداوند در پایان این سوره به عنوان جمع بندی فرمود: «قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ اَقُولُ» یعنی که ما جز حق نمی‌گوییم و حق نیز جز نزد ما جای دیگری نیست در بخشی از آیات سوره مبارکه آل عمران و بخش دیگری از قرآن تعبیر خداوند این است که «الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ». در آن بخش از سوره آل عمران بیان شد که ما دو حق داریم، اول اینکه ‌الله حق است که مقابل ندارد و کسی به آن دسترسی ندارد و معروف و مشهود و معقول کسی نیست. اما حقی است مربوط به فعل او که هر چه در عالم حق است از طرف خداوند است. پس این حق از خداست و این حق فعل خداست و اگر در مورد حضرت علی آمده است که حق با علی(ع) است و علی(ع) با حق است در مورد همین قسمت دوم حق است چرا که در حق اولی هیچ کسی با آن حق نیست اگر چه آن حق با همه است. خداوند جریان تعلیم اسماء به انسان را فقط یک جا ذکر کرد اما سخن از استکبار، شیطنت و غرور و خودخواهی چون غده‌ای است در درون انسان که انسان همیشه با او سر و کار دارد لذا خداوند این مسئله را بارها در قرآن ذکر کرد، چرا که این از خصیصه‌های انسان است و شیطان همواره در کمین انسان است و در صدد وسوسه انسان است. انسان هر چه می‌کشد و می‌چشد از «انا خیر منه» است چرا که این حرف شیطان است،‌ هر جا سخن از این است که من از او بهترم اگر چه انسان ممکن است از دیگران بهتر باشد اما اینجا جای شیطان است و حرف شیطان است. اینکه به ما گفته شده است هر روز قرآن بخوانید و هر روز خود را با آن بسنجید برای رهایی از این سخنان شیطان است. اگر خداوند به انسان نعمتی داد باید شکر کند نه اینکه بگویم من از دیگران بهترم و باید جلو بیافتم. *مراقبت اخلاقی یعنی اینکه انسان مواظب باشد چه می‌کند. بنشیند محاسبه کند که چه کرده و چه انجام داده است. اما در عرفان مسئله مراقبت یعنی انسان ببیند که خدا دارد او را می‌بیند و خدا مراقب آدم است و انسان به مقامی رسیده است که مشاهده می‌کند که تحت مراقبت ‌الله است

  نظر شما:
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر: