خبر   
رهنمودها   
بیانیه ها   
همایش ها   
برنامه ها   
مطالب مفید   
مهم   
سایت ها مراجع اعظام و مراکز شیعی   

گفتاري از استاد شهيد آيت‌الله مطهري
بررسي و تحليل ولايتعهدي امام رضا (ع)
گفتاري از استاد شهيد آيت‌الله مطهري بررسي و تحليل ولايتعهدي امام رضا (ع) استاد شهيد آيت‌الله مطهري در مقام يك اسلام‌شناس و متفكر مسوول و متعهد، در مواجهه با شخصيت، انديشه و زندگي پيشوايان دين، به تكريم و تجليل صرف بسنده نمي‌كرد بلكه مطابق با روش‌هاي علمي پذيرفته شده، به تحليل تاريخي و تبيين استدلالي سيره ائمه اطهار عليهم‌السلام مي‌پرداخت. اين روش اصولي و كارآمد در مورد امام رئوف و عالم آل محمد (ص)، ثامن‌الحجج، حضرت رضا عليه‌السلام نيز انجام شده است. آنچه در پي مي‌آيد ثمره اين تلاش علمي و برگرفته از كتاب‌هاي سيري در سيره ائمه اطهار عليهم‌‌السلام و يادداشت‌هاي استاد مطهري (جلد نهم) است كه توسط «شوراي نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهري» تنظيم شده است. موضوع ولايتعهدي امام رضا عليه‌السلام را از دو جنبه مي‌توان مورد بررسي و تحليل تاريخي قرار داد: يكي انگيزه و نيت مامون، و ديگري انگيزه و نيت امام. اما در خصوص انگيزه مامون براي واگذاري ولايتعهدي به حضرت، مستندات تاريخي روشن و قطعي وجود ندارد كه مورخ را به يك نتيجه مسلم هدايت كند. از اين رو فرضياتي در اين باره از طرف پژوهشگران مطرح شده كه هريك دلايل خاص خود را داراست. اين فرضيات عبارتند از: ١- مامون از روي عقيده و با حسن نيت، ‌ابتدا پيشنهاد خلافت و سپس، با مخالفت امام، پيشنهاد ولايتعهدي را مطرح ساخت. اين فرضيه از سوي پاره‌اي مستشرقان و محققان غربي مطرح شده و مستند آن اين است كه مامون مرد عالم و علم‌دوستي بوده و نسبت به تشيع تمايل و گرايش داشته است. البته در اينكه در مامون تمايل روحي و فكري نسبت به تشيع وجود داشته بحثي نيست. به عنوان نمونه، مامون در مساله خلافت اميرالمومنين با مخالفان مباحثه و آنان را مغلوب كرد. در عين حال به او «شيعه امام كش» گفته شده است. به هرحال مستندات اين فرضيه آنچنان ضعيف است كه از نظر علماي شيعه قابل اعتنا نيست و ضمنا دلايل و مستندات رد اين فرضيه از قوت و استحكام چشمگيري برخوردارند. ٢- مامون در ابتداي امر واقعا قصد واگذاري خلافت را داشت ولي بعد پشيمان شد. اين فرضيه خيلي بعيد نيست و افرادي مانند شيخ مفيد و شيخ صدوق به آن معتقدند. مستند تاريخي آن هم اين است كه مامون نذر كرده بود كه اگر در جنگ با برادرش امين پيروز شود، خلافت را به صاحبان اصلي آن تسليم كند. ٣- اساسا مامون در اين قضيه از خود اراده و اختياري نداشته و ابتكار عمل از وزير او فضل بن سهل سرخسي بوده كه قبل از ورود به دستگاه عباسيان آيين زرتشتي داشته و به دست مامون مسلمان شده بود. جرجي زيدان، مولف كتاب «تاريخ تمدن» قايل به اين فرضيه است. وي معتقد است عباسيان اسرار خود را كتمان مي‌كردند و لذا اسرار ولايتعهدي و شهادت امام رضا عليه‌السلام مخفي مانده است ولي در عين حال قراين و شواهد تاريخي مويد اين فرضيه است. اين فرضيه از سوي مورخان شيعي رد شده است. احاديث و روايات ماثور نيز حاكي از آن است كه امام رضا عليه‌السلام با فضل بن سهل به‌شدت مخالف بودند و وي را خطري بزرگ براي اسلام و مسلمين مي‌دانستند. ٤- ابتكار از خود مامون و در واقع يك نيرنگ سياسي بود كه اهدافي را دنبال مي‌كرد. از جمله اقوالي كه در اين باره گفته شده اين است كه مامون براي جلب نظر ايراني‌ها كه عمدتا تمايلي به تشيع و خاندان علي (ع) داشتند به اين كار دست زد. برخي گفته‌اند مامون با واگذاري ولايتعهدي اولا مي‌خواست جلوي قيام‌هاي علويون را بگيرد و ثانيا آنان را از اين راه خلع سلاح كند چون در صورت قيام، به آنها گفته شد شما كه الان خودتان در خلافت سهيم هستيد، آيا عليه حضرت رضا عليه‌السلام مي‌خواهيد قيام كنيد؟ احتمال ديگر در باب سياست مامون، خلع سلاح كردن خود امام است. در روايات آمده است كه حضرت روزي به مامون فرمود: هدف تو اين است. در واقع مامون خواست حضرت را در منصب ولايتعهدي قرار دهد تا بعد مردم بگويند: اوضاع هيچ فرقي با گذشته نكرد يا آل‌علي عليهم‌السلام را متهم كند كه اينها تا دست‌شان از قدرت كوتاه است اعتراض مي‌كنند ولي وقتي خودشان به حكومت برسند، ساكت مي‌شوند. به هرحال مامون مي‌خواست حضرت را بدنام كند؛ درست همان كاري كه كارگردانان سياست براي خراب كردن منتقدان خود مي‌كنند، ‌يعني به آنها پستي مي‌دهند و بعد در كار آنان خرابكاري مي‌كنند تا از محبوبيت آنها در ميان هواداران‌شان بكاهند. از ديدگاه تاريخ، بسيار مشكل است كه انسان بتواند از بين احتمالات مذكور، احتمال و فرضيه مطابق با واقع‌ را تشخيص دهد. بنابراين بهتر است مساله را از ديدگاه حضرت رضا عليه‌السلام بررسي كنيم. در اين صورت با در نظر گرفتن مسلمات تاريخي، بسياري از مسائل مربوط به مامون نيز حل مي‌شود. اما مسلمات تاريخ: ١- اين امر مسلم و قطعي است كه احضار امام با مشورت و جلب نظر قبلي ايشان نبوده است. مامون امام را احضار كرد بدون اينكه اصلا موضوع روشن باشد. حتي مسيري كه براي عبور حضرت از مدينه تا مرو تعيين شده بود، مسيري برنامه‌ريزي شده بود تا حضرت از مراكز شيعه‌نشين عبور نكند. ٢- از ديگر مسلمات تاريخ، امتناع حضرت از قبول پيشنهاد مامون است. امام سرانجام با تهديد مامون به قتل ايشان، ناخواسته و با اكراه ولايتعهدي را پذيرفت. ٣- يكي ديگر از مسلمات تاريخ اين است كه امام رضا عليه‌السلام ولايتعهدي را به طور مشروط پذيرفت؛ يعني شرط كرد كه در هيچ امري از امور حكومت دخالت نكند و مسووليت هيچ كاري را نپذيرد؛ نه در كار قضا و دادگستري، نه در عزل و نصب‌ها و نه در هيچ كار ديگري. ٤- از جمله مسلمات ديگر، طرز رفتار حضرت بعد از پذيرش اجباري ولايتعهدي است كه از همان ابتدا حاكي از عدم رضايت ايشان بود، به طوري كه در مراسم تشريفاتي كه مامون براي اعلام ولايتعهدي امام ترتيب داد، حضرت در خطبه كوتاهي كه ايراد فرمود غاصبانه بودن خلافت مامون را به طور ضمني آشكار ساخت. مضمون خطبه امام اين است: «ما اهل بيت بر شما مردم حقي داريم و آن اين است كه ولي امر شما باشيم. شما نيز بر عهده ما حقي داريد و آن اين است كه شما را اداره كنيم. هرگاه شما حق ما را داديد، بر ما لازم مي‌شود كه وظيفه خود را نسبت به شما انجام دهيم.» حال به پاسخ اين پرسش اساسي مي‌پردازيم كه چرا امام رضا عليه‌السلام در مقابل پيشنهاد مامون مقاومت نكرد؟ در حقيقت پاسخ مقدر اين پرسش كه از سوي مخالفان مطرح مي‌شود اين است كه بايد حضرت مقاومت مي‌كرد و به هيچ‌وجه ولايتعهدي ظاهري و تشريفاتي را نمي‌پذيرفت، ولو به قيمت كشته شدنش تمام مي‌شد. در اينجا بايد مساله‌اي را از نظر شرعي توضيح دهيم و آن اينكه در شريعت اسلام گاهي خود را به كشتن دادن جايز مي‌شود، اما اين در شرايطي است كه اثر كشته شدن بيشتر از زنده ماندن باشد، مثل قضيه امام حسين عليه‌السلام كه كشته شدن را بر بيعت با يزيد ترجيح داد. امام حسين در شرايطي قرار گرفته بود كه دنياي اسلام احتياج به بيداري و اعلام امر به معروف و نهي از منكر داشت ولو به قيمت خون خودش باشد. اما آيا شرايط امام رضا عليه‌السلام نيز همين طور بود؟ حضرت مخير مي‌شود ميان يكي از دو كار: يا چنين ولايتعهدي «نچسب» را بپذيرد يا كشته شود. به نظر من مسلم اولي را بايد انتخاب كند. در اصلِ مساله همكاري با خلفاي جور، با اينكه ائمه اطهار عليهم‌السلام به‌شدت مخالف بودند و شيعيان را از اين كار نهي مي‌كردند، در عين حال اگر اين همكاري در جهت مصالح كلي اسلام و مسلمين بود و باعث مي‌شد كه از مظالم دستگاه جور حاكم كاسته شود، آن را جايز مي‌دانستند. مثلا حضرت موسي بن جعفر شخصي به نام علي بن يقطين را كه از شيعيان وفادار به حضرت بود و تشيع خودش را كتمان مي‌كرد، تشويق مي‌كند كه حتما در دستگاه هارون باش و تقيه كن تا بتواني كار بكني. به نظر من اگر كسي بگويد اين مقدار هم نبايد باشد، ‌اين يك تعصب و جمود بي‌جهت است. ما مي‌بينيم در مدتي كه حضرت رضا ولايتعهدي را قبول كردند كاري به نفع نظام حاكم صورت نگرفت بلكه به نفع خود حضرت صورت گرفت يعني صفوف حق و باطل بيشتر مشخص شد. به علاوه حضرت در پست ولايتعهدي به طور غيررسمي شخصيت علمي خود را ثابت كرد؛ به خصوص از ويژگي علم دوستي مامون حداكثر استفاده را در جهت تبيين معارف اسلامي كرد. حضرت رضا در مجالس علمي و مناظره كه متشكل از علماي همه اديان و مذاهب از مادي مسلكان تا علماي مسيحي، يهودي، مجوس و حتي صابئي و بودايي بود، هم شخصيت علمي خود را ثابت و هم به نفع اسلام خدمت كرد. منابع: ١- سيري در سيره ائمه اطهار (ع)، ص ٢١٣-٢١٧ ٢- يادداشت‌هاي استاد مطهري، ج ٩، ص ٣٦١-٣٦٥

  نظر شما:
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر: